أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

21

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

يكى از اين كتابها و ميگويد كه : اى بار خداى علىّ بن ابى طالب حكم به قضاى تو كرد . جابر بن عبد الله انصارى روايت كند از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه يك ساعت كه عالمى بر بستر خود تكيه كند و در علم خود مىنگرد بهتر است از عبادت عابدى كه هفتاد سال خداى را پرستد . انس مالك روايت مىكند از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه او گفت : علم بياموزيد كه آموختن علم حسنه است ، و درس او تسبيح است ، و بحث او جهاد است ، و آموختن آن را كه نداند صدقه است ، و با ياد دادن اهلش قربت و تقرّب است بخداى ؛ براى آنكه علم معالم حلال و حرامست ، و علامت راههاى بهشت و دوزخست ، در وحشت انيس است ، و در غربت رفيق است ، و در خلوت محدّث است ، و در سرّاء و ضرّاء و نيك و بد دليل است ، و بر دشمنان سلاحست ، و بنزديك غربا قربت است ، خداى تعالى به او رفيع كند قومى را و ايشانرا در خيرات پيش‌رو گرداند كه با ايشان اقتدا كنند و با رأى ايشان شوند ، فرشتگان در حلقهء ايشان رغبت كنند و پرهاى خود در ايشان مالند و در نماز براى ايشان استغفار كنند ، و هر تر و خشكى كه باشد براى ايشان آمرزش خواهد تا ماهيان دريا و هوامّ آن ، و سباع زمين و چهارپايان او ، و آسمان با ستارگان ، بدانيد كه علم حياة دلست بر نابينائى ، و نور چشمست از ظلمت و تاريكى ، و قوّت است از ضعف ، بندگانرا بپايهء آزادان رساند و بمجالس ملوك افكند ، انديشه درو برابر روزه باشد ، و درس او برابر قيام شب باشد ، حلال و حرام با او شناسند ، و رحم به دو پيوندند ، پيشرو علم است و عمل تابع اوست ، نيكبختان را به آن الهام دهند و بدبختان را از او محروم كنند . [ قائِماً بِالْقِسْطِ ] گواهى دهد خداى در آن حال كه قائم است بقسط يعنى بعدل و داد يعنى عادلست ، از شرط گواه آنست كه عادل بود چه اگر عدل نبود گواهى او مقبول نبود . اى عجب در گواهى عدالت شرطست بنزديك تو ، در حاكم عدالت شرط نيست . . ! اگر گواه عدل بايد شد حاكم اولىتر كه عدل باشد بنگر كه خداى تعالى عدل با توحيد چگونه مقرون كرد تا آنجا كه بر توحيد گواهى ميدهد عدل به شرط كرد و در معرض حال آورد تا بدانى كه عدل از اوصاف مدحست او را پس توحيد بىعدل مطّرد نيست . و اهل معانى گفتند : كه معنى [ قائِماً بِالْقِسْطِ ] « مدبّرا له » باشد و گفته‌اند